[One Shot] I don’t love you … but maybe I can love you



 یوپای ها یه پست ویژه داریم. خب تا حالا تو فن کلاب داستان نداشتیم چون من حس میکنم نوشتنم خوب نیست ولی دیشب بعد از دیدن و ساب کردن ام وی I Don't Love You واسه نوشتن ایده گرفتم پس از داستان توی ام وی یه وان شات نوشتم. داستان من از یکم قبل از جریانات توی ام ویه و بقیه اش رو با چیزی که خودم از ام وی احساس کردم نوشتم. امیدوارم خوشتون بیاد و به عنوان اولین داستانم دوست دارم نظراتون رو بدونم. راستی اون دختره که دوست قبلی سئونگ هو بوده چون نمیشناسمش اسمش رو گذاشتم یورا. تو داستان اسم یورا دیدید تعجب نکنید. خب حالا برید ادامه داستان منتظرتونه ...